تبلیغات
((: فقط و فقط سوتی :))


((: فقط و فقط سوتی :))

تو بخند! چیکار داری دنیا میخنده یا نه :دی

آخی! یه وبلاگ دیگه
هیچ کدومشون یه سالم دووم نیاوردن...
اینجا سوتی میذارم .
اگر سوتی دارین به صورت نظر خصوصی بذارین تا بذارم تو وبلاگ.
هیچ کدوم از این سوتیا مال من نیست!!!
این پست ثابته !

نوشته شده در سه شنبه 28 دی 1389 ساعت 01:03 ق.ظ توسط Niaz .A امید برای سوتی جدید! | |

این وبلاگم به رحمت ایزدی پیوست 
ممنونم از همه ی کسایی که سوتی ارسال کردن یا پیشنهاد دادن در مورد وبلاگ ، ولی این وبلاگ دیگه بسته شده . الان تنها سایتی که توش فعالم وبلاگ طرفداران فاوله ( اینم لینکش ) و اینجا نه نویسنده قبول میکنم نه سوتی میذارم :)

نوشته شده در شنبه 14 مرداد 1391 ساعت 01:26 ق.ظ توسط Niaz .A نظرات | |

admin:
تودانشگاه استادمون یه سوالی پرسید و گفت هفته دیگه جوابشو بدید یه هفته جون کندم جوابشو پیدا نکردم جلسه بعد خواستم بگم خیلی فعالم و جلوی همه بچه ها یه دفعه ازش پرسیدم :ببخشید استاد اون استاده که هفته قبل پرسیده بودید جوابش چی می شه؟یه دفعه دیدم کلاس رفت رو هوا استاده هم بنده خدا خیلی خودشو نگه داشت که نخنده ...منم که از خجالت مرده بودم اصلا خودمو نباختم و یه لبخنده کوچیک زدم تا بیشتر از این ضایع نشم ...

نوشته شده در شنبه 13 اسفند 1390 ساعت 01:57 ب.ظ توسط Niaz .A نظرات | |

آتیه :
دوستم تعریف میكرد یه بار خونه پسرعموش اینا روی مبل لم داده بوده وتلویزیون میدیده اززور خستگی یه خمیازه بلندبالا میكشه كه یه دفه پسرعموش دوتا ازانگشتاشو تا بیخ میكنه تو حلق این دختره واینم حالش بدمیشه...
من یه دفه ازش پرسیدم : مطمئنی انگشتاش بوده...كه یه دفه كلاس منفجر شد!!!!!!!!!!!

نوشته شده در شنبه 13 اسفند 1390 ساعت 01:56 ب.ظ توسط Niaz .A نظرات | |

سوتی علی :
ترم 3 دانشگاه رشته ریاضی بودم رفتم پای تابلو تمرین حل كردم استاده خیلی ازم تعریف كرد بر میگشتم سر جام بشینم جای رد شدن نبود از بالای یه صندلی پریدم خشتكم پاره شد شرتم هم قبلا پاره بود از خجالت مردم

نوشته شده در چهارشنبه 10 اسفند 1390 ساعت 03:34 ب.ظ توسط Niaz .A نظرات | |

mahsa:
امتحان ریاضی داشتیم همه داشتن از استرس میمردن.یهو رفتم دعا کنم گفتم خدایا یعنی میشه سر کلاس زنگ بزنن به معلممون بگن بیا واسه داداشت خواستگار اومد!!!...

نوشته شده در شنبه 22 بهمن 1390 ساعت 05:32 ب.ظ توسط Niaz .A نظرات | |

SaHeL-FirE:
جوگیر شدم خواستم غیر جدی زنگ بزنم 110 جدی جدی گفتم:شماره 110 چنــــــــــــــــــده؟؟!!: :


نوشته شده در شنبه 22 بهمن 1390 ساعت 05:29 ب.ظ توسط Niaz .A نظرات | |

این قدیمیه تا یه حدی ، ولی گفتم بذارمش .
یه برنامه ست توی صدا و سیما که صندلیش میشکنه و زنه میفته !
این لینک دانلود ویدیوشه .

اینم یه ویدیوئه که ریمیکس اونه ولی خیلی خیلی باحاله حتما ببینینش !

اینم لینک ریمیکسش !

نوشته شده در سه شنبه 22 آذر 1390 ساعت 04:18 ب.ظ توسط Niaz .A نظرات | |

سوتی علی :
+18
.
.
.
.
همکارم خانومم تو فیس بوک عکسشو گذاشته بود اومدم نظر بدم نوشتم عکستون قشنگه...حواسم نبود ع تایپ نشد!
دارم معذرت خواهی میکنم میگه زیادم بد نگفتی! سرخ شدم!

نوشته شده در جمعه 4 آذر 1390 ساعت 07:44 ب.ظ توسط Niaz .A نظرات | |

سوتی amir :
یه روز برای خرید برف پاک کن ماشینم به مغازه لوازم یدکی رفتم برای اینکه فراموش نکنم چی میخوام توی دلم تکرار میکردم و بعد که مغازه خلوت شد رو به مغازه دار کردم گفتم ببخشید آقای برف پاک کن ....... که دیدم همه دارن میخندن فهمیدم چه سوتی دادم

نوشته شده در پنجشنبه 21 مهر 1390 ساعت 03:57 ب.ظ توسط Niaz .A نظرات | |

venral :
این سوتی یکی از دبیرامونه : صدای دزدگیر ماشین میاد بعد دبیرمون میگه: فک کنم دزدگیر ماشین منه ..... نه نه ماشین من که اصلا دزدگیر نداره .... من که امروز اصلا ماشینمو نیاووردم کلا دبیرای گیجی داریم ما

نوشته شده در دوشنبه 11 مهر 1390 ساعت 03:47 ب.ظ توسط Niaz .A نظرات | |

ای سودا :
خالم فلششو اورده اهنگ بزنم همزمان داشت با شوهر خالم حرف میزد هم داشت فلشو وصل میكرد به لب تاب ولى فلش نمیرفت تو ...شوهر خالم هى حرف میزد خالم گفت:اه بابا ابن نمیره تو نمیتونم بكنم تو اه...بعد كه تلفن قطع كرده ٢دقیقه بعد شوهر خالم زنگ زده...هوى ببینم چى نمیره تو چى؟

نوشته شده در جمعه 8 مهر 1390 ساعت 07:52 ب.ظ توسط Niaz .A نظرات | |

سوتی الهه :

شوهر خواهرم خیلی فوتبال میبینه. حالا خواهرم هم که میخواد بیاد بگه منم هستم. یه بار اومد گف:
واااااااای امید دیدیییی؟ بازی دیشب روو؟؟؟؟
دیدی آلمان چیکار کرررررد؟؟؟؟؟
0 - هیچ به نفع آلماننننن شددددددد!
=))

نوشته شده در جمعه 8 مهر 1390 ساعت 07:49 ب.ظ توسط Niaz .A نظرات | |

سوتی مریم :

این سوتی مال سال پیش اینطوراست..خاله مامانم زنگ زده بود حدودا 90 سالشه..من داشتم همزمان چت میکردم و چون همش دعا میکرد میگفتم شما هم همینطور
-ایشالله صد سال عمر کنی
-مرسی...شما هم همینطور
-ایشالله یه شوهر خوب گیرت بیاد
-مرسی شما هم همینطور
ولی خوب خدارو شکر چون سمعکش خراب بود فکر کرد اشتباه شنفته

نوشته شده در یکشنبه 3 مهر 1390 ساعت 07:53 ب.ظ توسط Niaz .A نظرات | |

سوتی:
دوست دخترم شارژ موبایلش تموم شده بود اس ام اس دادم بهش شارژ نداری برات بگیرم؟؟؟
حواسم نبود موبایلم زبونش عربیه!!!
خلاصه بهم زد باهام
:((

نوشته شده در یکشنبه 3 مهر 1390 ساعت 01:02 ق.ظ توسط Niaz .A نظرات | |

تینا :
زنگ تفریح بود و من و دوستام تو حیات جمع شده بودیم و من حرف می زدم که دوستم پرید وسط حرفمم و من بهش گفتم وقتی من زر می زنم تو حرف نزن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بعد کل مدرسه زدن زیر خنده و صدای خنده هاشون این قد زیاد شد که دبیرستانی ها با معلم هاشون از پایین اومده بودن ببینن چی شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در سه شنبه 22 شهریور 1390 ساعت 03:36 ب.ظ توسط Niaz .A نظرات | |


:قالبساز: :بهاربیست: